تبليغاتX

                                           

 

 

-خلسه-


ختمِ به ویرانی...

» نکته: برای دیدن عکس در سایز اصلی روی لینک یا تصویر زیر کلیک کنید!


» راه راه


+ نوشته شده در 91/02/18ساعت 20:37  از ((فردین))  | 


  نام کتاب: دیوار گذر

  نویسنده: مارسل اِمه

  مترجم: اصغر نوری

  قالب: مجموعه داستان

  ژانر:-

  چاپ:1386-نشر ماهی

 


خلاصه داستان: نداریم!

تقسیم بندی باستانی تراژدی و کمدی،نه صرفا در بیان،بلکه ابتداءً در برخورد موجودیت می یابد.در تمام مکاتب مختلف فلسفی و ادبی، این شکل برخورد نویسنده است که حاصلش بیانی را می آفریند که در آن دسته بندی قرار می گیرند.هر چند عصر مدرنیته و پس از آن،عصر ِ عدم قطعیت ها و چهارچوب گریزی هاست،اما همچنان در پس زمینه ی هر اثر، می توان به اشک ها و لبخند ها نگریست.فارغ از ذات آن اشک و لبخند،خواه سیاه یا سفید،خواه تلخ یا شیرین،نویسنده در هر دوره ای،یکی از این دو (و یا هر دو) را در ناخودآگاه ِ بیانش به همراه دارد.

این مقدمه را گفتم تا به "دیوار گذر" برسم و کمدی تلخ ِ قلم ِ نویسنده اش! مارسل امه را پیش از این حتی اسمش را هم نشنیده بودم،اما امروز بیش از خیلی هایی که خوانده ام دوستش دارم.پوچ انگاری حاصل از واقع نگری به دنیا،در کنار قلمی طناز،بعلاوه ی ذهنی خلاق و ایده پرداز،مجموعه داستانی را پدید آفریده که با تمام کوتاهی اش،دنیایی بزرگ برای مخاطبش می آفریند.خصوصا دو داستان به نام های "کارت" و "حکم" اوج همنشینی سه خصیصه ی بالا در نوشته های این کتاب است.

از "دیوار گذر" چیز زیادی برای گفتن ندارم چون ایده/محوری ِداستان ها باعث می شود حرف زدن از آن ها لذت خواندنش را کم کتد.اما پیشنهاد می کنم این نویسنده را بشناسید.خصوصا اینکه ترجمه کتاب هم بسیار روان و شیواست و چیزی مبهمی روی اعصابتان رژه نخواهد رفت

!

+ نوشته شده در 91/01/30ساعت 22:36  از ((فردین))  | 

از یک قطعه ای شروع شد به نام The Seaside و گریه فکر کردن ها و بعد هم کنکاش راجع به اسم و آدرس طرف که این یارو کیه که از کلارینت توانسته یک همچین آوایی استخراج کنه! حالا محض اطلاع اهل یونان است و از هشت/نه سالگی به کمک خانواده شروع کرده و در نوجوانی قطعه ضبط کرده و بعد ها هم آلبوم و باقی قضایا! از افتخاراتش هم اینکه با ونجلیس بزرگ همکاری داشته...حالا همه اینها بی خیال! فکر نمی کردم روزی از کلارینت انقدر خوشم بیاید! واسیلی سالس 4 آلبوم دارد که پیشنهاد میدهم هرطور شده پیدایشان کنید که هر کدام دنیایی دارند،شاهد هم همین 5 ترک زیر که با هر کدام می توانید روز ها و شبها فکر کنید گریه و گریه فکر کنید...


  » نکته: روی اسم کلیک کرده،در صفحه باز شده گزینه ی "دریافت/Download"را بکلیک کنید

1- The Seaside

2- Weeping Eyes

3- Magic Night

۴-  La Petite Fille De La Mer

5-  L'Enfant


+ نوشته شده در 91/01/06ساعت 0:37  از ((فردین))  | 

موسیقی غمگین که پخش می شود تو فکر می کنی گریه...بعد گریه فکر می کنی و سوز سرمایی آنی از نوک انگشتان پا تا فرق سرت را می لرزاند...پلک هایت سنگین می شوند و دنیا تصویری مات...وقتی انگار تمام قدرت دنیا در چشم هایت جمع می شوند که تو پلک بزنی...وقتی پلک می زنی و عبور  رد باریک و داغی را از گونه ها  حس می کنی...وقتی رد باریک را نادیده میگیری که انگار که نه انگار! که کوچکترین شوره زار دنیا را روی صورتت داری و خشک...تمام داشته هایت را جایی نزدیک لبها جا میگذاری...سبک می شوی ...و مثل همیشه از این جا به بعد،لبخند می زنی وفکر می کنی گریه...لبخند می زنی و فکر می کنی گریه...فکر می کنی گریه...و رفت تا موسیقی غمگین دیگری،تا گریه فکر کنی...


+ نوشته شده در 91/01/04ساعت 1:42  از ((فردین))  | 

سلام و اینا...

»» مقدمه...

ورودی های ناب ِ «خدمت وظیفه عمومی» به دایره واژگان شخصی:

 1- آشخور ِ برج ِ سگ!

2- کـ.س ِ موش چال کردن!

3- بـ.گایی دادن!

4- تو مخی رفتن!

5- پــِـخ (پایه خدمتی)

در آخر تقدیر و تشکر ویژه از:

5+1- نبوووووود کشیدن!

 

»» حرف... 

 

تیریپ "خلسه" را می خواهم به یمن اوضاع این روز هایم عوض کنم بحول و قوه ی الهی! سر بازم و بعد از ظهرش هم سرکارمو دست از پا دراز تر ،شب ها گاهی،شاید،ممکن است یادم بیفتد دو/سه تا دوست هنرمند هم داریم که برای کم نیاوردن مقابلشان یک چند تایی فیلم و کتاب و موسیقی باید در سبد غذاییمان باشد به  حول و قوه ی همان شخصِ فوق الذکر! حالا جهت تنوع مزاج، دم ِ خواب چیزکی هم بالا آوردیم و اسمش را شعر یا داستان گذاشتیم هم گذاشتیم! بماند!

خلاصه دیدم اینطور نمی شود اینجا را بی سر و صاحب ول کردم به امان کسانی که نمیدانم کی هستند اصلا! از این پست به بعد روند به روز کردن اینجا می شود وقتی دلم بخواهد و چیز خوبی گیرم بیاید! معرفی کاملش را در همان موضوع خاص در یک پست مستقل می گذارمش، بخش نظرات هر پست را هم فعال می کنم که اگر  راجع به همان مطلب حرفی بود بشنوم! یعنی دیگر 5 تایی و اینا نداریم تمام شد رفت پی کارش بحول و قوه ی ایضا!دیگر هم خبر به روز رسانی و اینا نداریم!اگر دوست داشتید در خبرنامه سایت که آن پایین هاست عضو شوید!

یک پست ثابت هم آن بالا می گذارم برای چرندیاتی که شب ها گاهی سراغم می ایند و دیوار اتاقم جا برای نوشتنشان (حتی با مداد) هم ندارد! خواستید بخوانید،نخواستید پایینش کامنت دعوتتان را بگذارید بخیالتان مثلا من هم میایم شما را می خوانم! هـِـه !

برای این پست هم از هر موضوع یک نمونه اماده کردم،که در جریان قرار بگیرید محض دلخوشی نگارنده! والسلام!

+ نوشته شده در 90/10/19ساعت 11:55  از ((فردین))  | 

 

* آسون غمم می گیره این روزا...

1

تصویر توی آینه یک مرد ِمردنیست

]دستش به روی عکس تو شکلک کشیده است[

هی روبروی گریه ی تو اخم می شود

انگار می کند که کسی را ندیده است

 

حالت...عقب عقب...که به هم...می روی و "او"

پیشت جلو جلو به ته ِ عکس می رود

]و بعد ناگهان به خودت پشت می کنی[

اخموی توی آینه نابود می شود

2

ساکت نشسته ای و به آرامشی سفید

با  قهوه ایت...سایه و هاشور می زنی...

مثل یبوستی که به مغزت رسیده است

"او" را درون حافظه ات زور می زنی

 

از لحظه های مضحک تو غلط می خورد

یک قطره اشک...رو به مسیر نجاستت

ادرار می شوی و...سبک می شود کسی

که مانده است گه خوری اش باز در وسط

3

به افتخار لحظه ی بالا کشیدنت

می ایستی..."به او" ... و به اصرار می روی

هی در به در دوباره بدنبال یک دری

اما همیشه در دل دیوار  می روی

 

شاید به روی بسته ی دیوار هات باز

دستی به جای دست تو ناخون کشید و رفت

یک زندگی برای کسی غصه خورده ای

که در جواب بغض تو سیفون کشید و رفت...

 

+ نوشته شده در 90/10/19ساعت 11:54  از ((فردین))  | 

جایش اینجا نیست،اما خوب جای دیگری هم پیدا نکردم بچپانمش در این پست! "شمس لنگرودی" یک تصنیفی خوانده است بنام "در شب" در مایه های دشتی و اینا. تصنیف را خودشان روی ملودی ای  گفته اند که آهنگسازش فردی است بنام "کامران رسول زاده" که هم پاپ می خواند هم با "مهرنوش" آلبوم می دهد هم کلی شاعر و ترانه سرا و اهل موسیقی و قص علی هذا است. کلا نظر خاصی ندارم راجع به این اثر اما شنیدنش خالی از لطف نیست :

 » نکته: روی اسم کلیک کرده،در صفحه باز شده گزینه ی "دریافت/Download"را بکلیک کنید

 

» در شب - شمس لنگرودی

+ نوشته شده در 90/10/19ساعت 11:3  از ((فردین))  | 

عکس متعلق به صبحی علی الطلوع در قشم ...یادش بخیر! هنوز هم طلوع قشنگتر از غروب دوست داشتنیه...

» نکته: برای دیدن عکس در سایز اصلی روی لینک یا تصویر زیر کلیک کنید!


» ناخدا خورشید


+ نوشته شده در 90/10/19ساعت 11:3  از ((فردین))  | 

آناتما...آناتمای بی شرف! وقتی یک چیزی را دوست داری و دنیاش به دنیات نزدیک است،وارد هر سبکی بشود آن چیزی را می گوید که خوشت بیاید! حالا این آناتما از آلوم قبل و ما قبل، گفتند ما دیگر "اتمسفریک راک" ! ما هم گفتیم باشد،تو خوب باش!هرچه میخواهی باش! درکنار اینها، کثافت ها بیکار که نمیشینند،هرچند سال هم می ایند کارهای آلبوم های قدیمیشان را بصورت تلفیقی، تنظیم مجدد می کنند بصورت آلبوم میدهند بیرون! سال 2008 با "اHindsight" نابودمان کردند،اواخر 2011 هم با "Falling Deeper" ! از این آلبوم 9 ترکی 5 تا را برای شما می گذارم،پیشنهاد هم میدهم تمام البوم،خصوصا ترک 9 را که نمیگذارمش(!) گیر بیاورید با صدای بلند گوش داده، من و آناتما و مخترع گیتار الکتریک را فحش بدهید!

  » نکته: روی اسم کلیک کرده،در صفحه باز شده گزینه ی "دریافت/Download"را بکلیک کنید

1- Crestfallen - لینک دوم

2- Sleep in Sanity - لینک دوم

3- Kingdom - لینک دوم

۴- Everwake - لینک دوم

5-  Alone - لینک دوم

+ نوشته شده در 90/10/19ساعت 11:2  از ((فردین))  | 

نام فیلم: خورشید ِ شب

کارگردان: برداران تاویانی

محصول سال 1990- ایتالیا

[اطلاعات در IMDB]

خلاصه فیلم: جوانی از طبقه متوسط جامعه پس از طی دوره افسری، در آستانه پیوستن به طبقه اشراف است که متوجه می شود بازیچه آنان قرار گرفته است.او به یکباره تصمیم میگیرد همه جیز را رها کند و راهب شود اما...

 

درباره فیلم: از برادران تاویانی "پدر سالار" و "شب سن لورنزو" را دیده بودم اما این فیلم دنیای دیگری داشت انگار.همه چیز فیلم را در دیالوگی خلاصه می کنم با این  جملات که پدر سرجیو میگوید:

« من مدت ها فکر می کردم چطور ممکن است هیچ آدمی به دیگری فکر نکند و عین خیالشان هم نباشد! آنوقت گفتم حتی اگر یک نفر،تنها یک نفر خودش را منزوی کند،بنشیند و به دیگران فکر کند،بجای تمام آدم ها،آنوقت همچنان امیدی باقی میماند»

"خورشید در شب" به شدت همان اسمش است! اقتباسی بی نظیر از رمان تولستوی که اگر ندانی،باورت نمی شود یکچنین فیلمی از آن ادبیات رمانتیسیسم اخلاق محور در آمده است.محوریت عمیق و میخکوب کننده ی میزانسن ها در روایتی شاعرانه، مضمونی شعار زده را آنچنان بکر به مخاطب می قبولاند، که هزاران کتاب و نوشته از هزارنویسنده نخواهد توانست. نقطه قوت فیلم فرم آن است که با بکارگیری مناسب تمام عناصر سینما، داستانی مبسوط را بی هیچ کسالتی از جلوی چشمانتان عبور می دهد. بعلاوه بنظر من فیلم مضمون والایی هم دارد و فارغ از برداشت های سطحی،در عمق خود تفکر بیننده را بر می انگیزند.دغدغه ی پدر سرجیو "حقیقت طلبی" است اما به سنگ خوردن هر باره اش، جا برای هیچگونه نتیجه گیری خامی نمی گذارد. تررکیب این نوع مضمون متافیزیکی  با سبک نئورئالیسم قطعا کار سختی بود و شاید هنر در آوردن این ترکیب برای جاودانه کردن فیلم کافی است. دیگر از بازی های خوب و موسیقی فوق العاده و در خدمت فرم و محسنات دیگر هم بگذریم.

+ نوشته شده در 90/10/19ساعت 11:1  از ((فردین))  |